


میان آفتاب پرست و گروهی از خفاش ها درگیری پیش آمد ،خفاشها دسیسه کردند و شبانه آفتاب پرست را ربودند و در غار خود زندانی کردند و صبح گاهان به مشورت نشستند که چگونه سخت ترین مجازات و شکنجه را در حق حربای اسیر روا دارند و وقتی همگی تصمیم به قتل او گرفتند به این نتیجه رسیدند که بد ترین نوع شکنجه دیدن آفتاب وقرار گرفتن در مقابل نور آفتاب است!چرا که خفاش ها بنا به ذات تاریک وشب پرست خود شکنجه ای دردناک تر از مجاورت با آفتاب نمی شناختند ولی آفتاب پرست و......
حکما وفلاسفه الهی از دیر باز با غوطه ور شدن در اقیانوس اندیشه توانسته اند جواهرات گران بهایی را از دریای معارف ونشانه های الهی استخراج کنند که هریک از آنها به راحتی می تواند روح هرانسان جویای معرفتی را طراوت و روشنی دو باره بخشد.
اما مشکلی که همواره مانع از آن بوده که این حکیمان بلند اندیشه بتوانند عموم مردم را در لذت عرفانی خود شریک کنند دشوار بودن درک مفاهیم فلسفی وزمان بر بودن آموزش مقدمات آن بوده که عملا بسیاری از مردم را از درک این حقایق محروم ساخته است .
یکی از این فلاسفه که به طور برجسته به این گونه نگارشات (داستان فلسفی عرفانی) پرداخته شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی است برخی کتابهای او نظیر " عقل سرخ" " لغت موران" "روزی با جماعت صوفیان " " آواز پر جبرئیل " " صفیر سیمرغ " و... مملو از این گونه داستانهای حکمت محور است .
کتاب لغت موران کتابی است که به همین سبک وبیشتر از زبان حیوانات به نگارش در آمده است . داستانی که در این مقاله به آن پرداخته می شود به ماجرای حربا یا همان آفتاب پرست به عنوان نماد حقیقت جویی و روشنی طلبی و گرو هی خفاش به عنوان نماد انسان های مادی و کور باطن می پردازد که حیات وسعادت اخروی را باور ندارند .
شیخ اشراق در این داستان می گوید که میان آفتاب پرست و گروهی از خفاش ها درگیری پیش آمد ،خفاشها دسیسه کردند و شبانه آفتاب پرست را ربودند و در غار خود زندانی کردند و صبح گاهان به مشورت نشستند که چگونه سخت ترین مجازات و شکنجه را در حق حربای اسیر روا دارند و وقتی همگی تصمیم به قتل او گرفتند به این نتیجه رسیدند که بد ترین نوع شکنجه دیدن آفتاب وقرار گرفتن در مقابل نور آفتاب است!چرا که خفاش ها بنا به ذات تاریک وشب پرست خود شکنجه ای دردناک تر از مجاورت با آفتاب نمی شناختند ولی آفتاب پرست مسکین به خاطر عشقش به نور آرزویی جز رسیدن به آفتاب نداشت کور از خدا چه خواهد دو چشم بینا!
سرانجام خفاشها حربا را به خیال خود به شدید ترین شکل به قتل رساندند ولی در واقع او را به اوج آرزوی خود رساندند .
سرانجام شیخ با اشاره ای زیبا به آیه ای از قر ان مقصود خود را روشن تر می سازد ، کسانی که مومنان را برای به دست آوردن اغراض دنیوی به شهادت می رسانند چون همان خفافیش اند که می اندیشیدند نور دردناک ترین پدیده عالم است به همین صورت آنها با نگاه به پیکر غرقه به خون شهدا آنهارا معذب و خود را پیروز می پندارند ولی غافل از این هستند که شهید به عالی ترین آرزوی خود رسیده و نمی دانند که آنها از چه لذتی محرومند و به چه عذابی گرفتار خواهند شد .
جالب این جاست که خود شیخ نیز که احیا گر فلسفه نور بود به دست گروهی متحجر کج فهم به شهادت رسید و عین این داستان در حق خود او به وقوع پیوست و شاید به خاطر آگاهی از این سر نوشت خویش بود که با کنایه به بیان داستان پرداخت او پیش از شهادتش به زیبایی می سرود که
(پیش روی خود را می بینم که خونم جاری شده است و ریختن این خون ساده و آسان است و [و خون خواهی ندارم ] ولی پشیمان نیستم)
درود و رضوان خداوند بر او باد.
وقتى خفّاشى چند را با حربا خصومت افتاد و مکاوحت میان ایشان سخت گشت. مشاجره از حدّ بدر رفت، خفافیش اتّفاق کردند که چون غسق شب در مقعّر فلک مستطیر شود در پیش ستارگان در حظیره افول هوى کند، ایشان جمع شوند و قصد حربا کنند و بر سبیل حراب حربا را اسیر گردانند، بمراد دل سیاستى بر وى برانند و بر حسب مشیّت انتقامى بکشند. چون وقت فرصت بآخر رسید بدر آمدند و حرباى مسکین را بتعاون و تعاضد یکدیگر در کاشانه ادبار خود کشیدند و آن شب محبوس بداشتند. بامداد گفتند این حربا را طریق تعذیب چیست؟
همه اتّفاق کردند بر قتل او، پس تدبیر کردند با یکدیگر بر کیفیّت قتل . رأیشان بر آن قرار گرفت که هیچ تعذیب بتر از مشاهدت آفتاب نیست، البتّه هیچ عذابى بتر از مجاوره خورشید ندانستند، قیاس بر حال خویش کردند و او را بمطالعت آفتاب تهدید مىکردند. حربا از خدا خود این مىخواست، مسکین حربا در خود آرزوى این نوع قتل مىکرد.
حسین منصور گوید :
اقتلونى یا ثقاتى إنّ فــــــــى قتلى حیاتى و حیاتى فى مماتى و مماتى فى حیاتى
(مرا بکشید ای بزرگان! همانا که در قتل من زندگی من است وزندگی من در مرگ من ومرگم در حیاتم است !)
چون آفتاب برآمد او را از خانه نحوست خود بدر انداختند تا بشعاع آفتاب معذّب شود و آن تعذیب احیاء او بود، «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ، فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» . (و هرگز کسانی را که در راه خداوند کشته شدند مرده مپندارید بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند و به خاطر آنچه که خداوند از فضلش به آنها عطا کرده شادمانند)
اگر خفافیش بدانستندى که در حقّ حربا بدان تعذیب چه احسان کردهاند و چه نقصانست در ایشان بفوات لذّت او از غصه بمردندى. بو سلیمان دارانى گوید «لو علم الغافلون ما فاتهم من لذّة العارفین لماتوا کمدا .(اگر غافلان می دانستند که چه چیزی از لذت عارفین را از دست داده اند از غصه می مردند)
تنظیم : علی یوسفی مداح
نظرسنجی
آیا در انتخاب ریاست جمهوری شرکت می کنید؟
مقالات پیشنهادی
ورود کاربران
جدید ترین مجلات
پیوندها
- وبلاگ مدیر موسسه رضوا
- وبلاگ سردبیر موسسه رضوا
- انجمن پرتال فرهنگی رضوا
- وبلاگ پرتال فرهنگی رضوا
- فروشگاه پرتال فرهنگی رضوا
- هاست رایگان مذهبی
- شناخت فراماسونری
- ایران گویا
- دیتالایف فارسی
- الکسا
تبلیغات
کاربران فعال
امروز: 349دیروز: 2926 [-11.04 %]
هفته: 6564
ماهانه: 349
امسال: 3310343
بازدید کل: 5789380
بيشترين: 201881 در 03/01/1392
| در کل : 8 نفر درسایت حضور دارند |
تمامی حقوق این سایت برای پایگاه اطلاع رسانی رضوا محفوظ بوده و انتشار مطالب و تصاویر با ذکر منبع مجاز میباشد.








